سيد محمد دامادى
213
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
( 2 ) دستگير ؛ ( فام ) ( دست گيرنده ) كسى كه دست ديگران را بگيرد ، مددكار ، يارى كننده ، فريادرس ، مرشد ، مراد ، « فرهنگ معين » پير دليل و راهنما : اى لِقاىِ تو ، جوابِ هر سؤال * مشكل از تو حلّ شود ، بىقيل و قال ترجمانى ، هر چه ما را در دلست * دستگيرى ، هر كه پايش در گِل است تو دستگير شو اى خضرِ پى خجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سواراناند [ حافظ 190 / 7 ] شاهِ تركان چو پسنديد و به چاهم انداخت * دستگير أز نشود لطفِ تهمتن چه كنم [ 337 / 5 ] آدم ؛ ( اخ ) نخستين انسان . نخستين بشر ( فرهنگ معين ) هر چند وقتى در جايى خوانده و در ذيل مطالب يكى از كتابهاى انتشار يافتهام نوشتهام كه « آدم » در عبرى به معنى « پدر خاكى » است امّا به قرار يادداشت يكى از محقّقان فقه اللّغه « اين واژه در عبرى و عربى ريشهيى ندارد و صورت تحوّل يافتهيى از واژهء باستانى ايرانى « ايو دامن » به معناى « خلق اوّل » است » و آنگاه افزوده است كه گويا « ابن النديم » در « الفهرست » خويش ، از آدم ، چنين تعبيرى آورده است . . . [ صص 722 - 721 سال پنجم آينده / 1358 ه ش ] « . . . جملهء انبياء عليهم السّلام فردا روى به در اين دكان نهند و نان هم از نانواى ما برند ( آدم و من دونه تحت لوائي يوم القيامة و لا فخر . . ) و از فراخ حوصلگى خواجه عليه السّلام هنوز بدين نان و نانوايى سير نمىشود و سر فرود نمىآرد كه مىگويد : أنا سيّد ولد آدم و لا فخر . . . كه همه سيادت و رايتدارى و پيشوايى نصيبهء خلايق است از من كه « وَ ما